Now Playing Tracks

سیر تکامل

این هم اولین ژانریکاتور(ژانر+کاریکاتور) از ما با موضوع “سیر تطور پروفایل پیکچر اِلی”.
1-شماره‌های تو متن رو با شماره‌های عکس مطابقت بدید.
2-با تشکر از همکار جدید ژانر، TN، برای کاریکاتورها.

این ماجراى عکسهاى الی در سنين مختلف:

1)
وقتی جوشای بلوغ رو صورتش میان، مقهورِ جنگ نرم با شبکه‌هایی مثل 4funTv میشه و در نتیجه بانوی عفیفه Avril رو به عنوان شخصیت مطلوب زندگیش بر میگوزینه. از اون به بعد هم همزمان با حل کردنِ مسائل “حسابان”، میزنه تو خط پانک بازی و بوتِ تیمبرلند و لاک مشکی.
همیشه هم عکس پروفایلش سیاه سفیده و کاور فتوش تصویری از یه دسته که مثلاً رگش رو زده…

2)
اما الی بعد از 4 سال یواش یواش در دانشگاه به مفهوم آزادی و پارتی و اکیپ بازی پی می‌بره، لذا از پشت میز کنکور و آهنگای پینک، شیفت میکنه به سمت فشم و امیر تتلو… الیِ قصه‌ی ما کم کم پلنگی میشه و برای خودش و تو پروفایل پیکچراش همیشه یه دستِ گولاخ هست که از روی اعضا و جوارحش کراپ شده.

3)
بعد از کات کردن با امیرعلی و کامی، یه روز الی با یکی از دوستاش خیلی اتفاقی میره کافه پراگ و این اتفاق طلیعه‌ای میشه برای اینکه پلنگِ اسبقِ ما بزنه تو خط روشنفکری. لذا با خوندنِ 20 صفحه از یه کتاب “پائولو کوئیلو” قدم در راه بی برگشت میذاره و با خودش میگه: “من دیگه میخوام هنرمند شم”. 
برای آرتیست شدن هم سریع میره یه دامن جاجیمی، یه آلبوم از پالت، و یه جفت آل استار رنگی میخره و هر روز میره خانه هنرمندان.
در همین اثنا هم هست که با سامیار که منتقد رادیکاله آشنا میشه. الی میخواد به زودی کتاب خاطراتش رو با نام “از خواندن دلوز تا کَندن بلوز” منتشر کنه.

4)
دو سال پس از آشنایی با سامیار الی به خسته ترین حالت خودش میرسه. موهاش رو از ته میتراشه و در اثر زیاد کافه رفتن دیگه امر بهش مشتبه میشه که واقعاً خود “فریدا کالو”ئه، اما حیف که دیر به دنیا اومده… مِن بعد دیر به دیر میاد فیسبوک و هر یه هفته یه بار، یه استتوس از “مارک تواین” به زبون اصلی میذاره و میره…
البته اون استتوس رو هم از صفحه‌ی انگلیسیِ “Heartwrittens Heartseat” کپی کرده. (همون “دلنوشته‌های دلنشین”)

5)
زمان همچنان میگذره و الی ضمن احساس بطالت، با دو چشم خویشتن میبینه که سامیار می‌رود…
از این سن هستش که دیگه همه‌ی امیدِ الی به “بی‌بی سکینه مچ مِیکر”ه که هر روز تو ختم انعام کِیس‌های جدیدی رو میکنه. الی هم که هنوز چراغ امید رو در دلش فروزان نگه داشته، جهتِ به دست آوردنِ دل خواستگارا، دست به یه خونه تکونیِ اساسی میزنه! خیلی‌ها رو میندازه از فرند لیستش بیرون و پروفایل پیکچرش رو از نقاشی‌های “ادوارد مونش” به لانگ شاتهای محجبه تغییر میده. 
اون هم با کپشن‌هایی از ایندست: “در یک صبح دل انگیز بهاری، این گلهای زیبا، تقدیم شما……….”

6)
و سرانجام الی، همسرجان، یعنی صفدرقلی رو پیدا میکنه و یه مدت میزنه تو خط دی اکتیو. اما وقتی برمیگرده عکسهای فیسبوکش برای منکران، نشانه‌ای میشن از “نقش خانواده در حفظ عفاف و حیا”. 
حالا الیِ ما که نصف دینش رو حفظ کرده، گاه به گذشته‌ها فکر میکنه. به پیش دانشگاهی و پوستر “کِیتی پَری” رو دیوار، به توازیِ امیرعلی و کامی، به گوزوژعرای سامیار درباره‌ی آخرین فیلم بِلاتار و کویر و گروپ و روزهای توبه…
بعد هم در تنهایی با خودش میگه: “هی فلانی…زندگی شاید همین باشد…”

همان رنگ و همان روی🌺
همان برگ و همان بار 🍃
همان خنده ی خاموش در او خفته بسی راز
همان شرم و همان ناز
همان برگ سپید به مثل ژاله ی ژاله به مثل اشک نگونسار
همان جلوه و رخسار
نه پژمرده شود هیچ
نه افسرده ، که افسردگی روی
خورد آب ز پژمردگی دل
ولی در پس این چهره دلی نیست
گرش برگ و بری هست🍃
ز آب و ز گلی نیست🌺
هم از دور ببینش
به منظر بنشان و به نظاره بنشینش
ولی قصه ز امید هبایی که در او بسته دلت ، هیچ مگویش
مبویش🌺💕
که او بوی چنین قصه شنیدن نتواند
مبر دست به سویش
که در دست تو جز کاغذ رنگین ورقی چند ، نماند
🌺💕 #loveyou 💕🌺

To Tumblr, Love Pixel Union